توی تابستان گرم سالی که از روزهای بودن تو خیلی دور افتاده امدیشب چند بار کابوس میدیدم، طوری که برادرم اومد بیدارم کرد و گفت خوابِ چی میدیدی؟ و من یادم نمیومد که خواب چی بود،با اینکه نور اتاق آروم بود و من یکی از تمرین ها رو برای مربی فرستادم و اون خیلی خوشش اومد و یه سری به گرمابه زدم و شوخ از خود زدودم! اما انگار توی خواب،یه خشم فروخورده داشتم.توی خواب داد میزدم و حالم خراب بود.خب البته که خوب نیستم.فلوکستین ها بی خیالم کرده، اما صبح ها انرژی ندارم و چند روزه که اصلاً هیچی نخوندم، یعنی اوضاع خ
برچسب: نویسنده: delnvq تاريخ: پنجشنبه 25 تير 1405 ساعت: 11:38